‹‹به نام اوكه مظاهر خويش را براي هدايت بندگانش فرستاده وميفرستد››
|
دلایل بهائی بر اساس قرآن از سايت ساغر |
|
1 ـ تحرّی حقیقت برای مطالعه مفهوم قیامت روی ادامه مطلب لطفا کلیک نمائید |
ادامه مطلب
‹‹به نام اوكه مظاهر خويش را براي هدايت بندگانش فرستاده وميفرستد››
|
دلایل بهائی بر اساس قرآن از سايت ساغر |
|
1 ـ تحرّی حقیقت برای مطالعه مفهوم قیامت روی ادامه مطلب لطفا کلیک نمائید |
ِ
خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی
کسانی که خواستند حضرت باب و بهاءالله را مأمور دولت روسیه عنوان کنند نوشته ای را بنام خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی در ایران منتشر ساختند. کینیاز دالغورکی در فاصله سالهای 1845 تا 1854 سفیر روسیه در ایران بود. بر طبق این یادداشتها که خاطرات کنیاز دالغورکی قلمداد شده است سفیر مزبور به تفصیل توضیح میدهد که چگونه برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و کاربرد سیاستهای روسیه در ایران به تهران وکربلا می رود. پس از ورود به تهران پیش یکی از شاگردان حکيم احمد گيلاني عربي آموخت، عبا و عمامه در بر گرفت، و در مهمانی های برپا شده توسط حکیم احمد گیلانی و در خانه وی با بهاءالله آشنا شد و اورا بفریفت. آنگاه به کربلا رفت و در مجلس درس سيد کاظم رشتي با سيدعلي محمد آشنایی برقرار کرد. پس از ذکر داستانهای گوناگون که بر طبق ان در همه تصمیمات مربوط به آئین بهائی دالغورکی دست داشته و همه نوشته های بهاءالله را وی نوشته است، خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را از بغداد به عکا روانه نمودند و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت و خانه و مکان براي آنها ساخت. چاپ این یادداشتها موجی از اعتراض و خصومت و نفرت را در جامعهء ایران نسبت به بهائیان بلند نمود و هنوز هم در بسیاری از نوشته های بهائی ستیز، مورد استدلال و استناد قرار میگیرد. امّا جعل این یادداشتها آنقدر بصورتی ابلهانه و جاهلانه صورت گرفت که بخاطر اغلاط مسخرهء تاریخی آن، لحن و طرز فکر نویسندهء آن که واضحاً یک ایرانی بیسواد و ناشکیبای مذهبی بوده است، و فقدان نسخهء اصلی (روسی) یادداشتهای مزبور بسیاری از ایرانیان محقق و دانشمند را وادار نمود که در اثبات جعلی بودن یادداشتهای مزبور مقالاتی بنگارند. بعنوان مثال عباس اقبال آشتیانی استاد تاریخ دانشکدهء ادبیات دانشگاه طهران در مجلّهء یادگار سال پنجم شمارهء ۸ و ۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۲۸ شمسی) در صفحهء ۱۴۸ چنین نوشت: "در باب داستان کینیاز دالغورکی، حقیقت مطلب این است که آن بکلّی ساختگی و کار بعضی از شیادان است. علاوه بر اینکه وجود چنین سندی را تا این اواخر احدی متعرض نشده بوده، آن حاوی اغلاط تاریخی مضحکی است که همانها صحت آن را بکلی مورد تردید قرار میدهد." همچنین آقای مجتبی مینوی استاد دانشکدهء الهیات و معارف اسلامی دانشگاه طهران در مجلّهء راهنمای کتاب، سال ششم شمارهء ۱و ۲ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۴۲) صفحهء ۲۲ نوشته است که "یقین کردم که این یادداشتهای منسوب به دالغورکی مجعول است" و آنگاه پس از برشماری اغلاط تاریخی و تناقضات درونی و امتناع منطقی صحت آن چنین مینویسد: "از روی همین مطالب خلاف واقع و اغلاط تاریخی که در این یادداشتهای منسوب به دالغورکی موجود است می توان حکم کرد که تمام آنها مجعول است و این جعل هم باید در ایران شده باشد." برخی از دشمنان آئین بهائی مانند آدمیت و کسروی که بر این آئین رد نوشته اند نیز در مورد جعلی بودن این خاطرات مطالبی نگاشته اند. مثلا سیداحمد کسروی که علیه دیانت بهائی کتاب نوشته و هیچگونه نظر موافقی در مورد آن ندارد نیز در مقالات متعددی مجعول بودن و مفتضح بودن یادداشتهای مزبور را مدلل داشته و حتّی در کتاب بهائی گری صفحهء ۷۰ چاپ طهران سال ۱۳۲۲ چنین نوشته است: "از سه چهارسال پیش نوشته ای بنام یادداشتهای کینیاز دالغورکی بمیان آمده که زنجیر خوشبختی گردانیده شده و کسانی نسخه هائی برداشته به این و آن میفرستند... بی گمان این چیز ساخته ایست و چنانکه بتازگی دانسته شد یک مرد بی مایهء بلند پروازی که در طهران است و سالها به شناخته گردانیدن خود میکوشد این را ساخته و از یک راه دزدانه میان مردم پراکنده." البتّه از آنجا که شیادان بهائی- ستیز، مردم ایران را مشتی نادان گمان کرده که هرگز شهامت تحقیق مستقل در مورد آئین بهائی را نداشته و به هر ادعای ضد بهائی اعتماد می کنند به همین جهت بسیاری ازآنان هنوز هم صحبت از خاطرات کینیاز دالغورکی کرده و آنرا بعنوان دلیلی قاطع در اثبات بیگانه پرستی حضرت باب و بهاءالله بکار می برند. اما این خاطرات دارای صدها غلط فاحش تاریخی و منطقی است. از این نکته بگذریم که جعل کننده، همه علمای ایران و کربلا را مشتی ابله گرفته که حتی یکی از انها هم از قیافه یا لهجه یا حالات این شخص روسی نتوانست در مورد ایرانی بودن او شک کند و بعدا هم که تقریبا ده سال سفیر ایران در روسیه بود حتی یکی از این علمای هوشمند هم اورا به خاطر نیاورد! اما سرتاسر این خاطرات، خود جعلی بودنش را قاطعانه ثابت می کند. مثلا خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را به عکا فرستادند و دولت روس برای ایشان در آنجا خانه ساخت. اشکال این دروغ این است که دالغورکی در سال 1867 وفات نمود درحالیکه تبعید حضرت بهاءالله به عکا در سال بعد صورت می گیرد چه رسد به ساختن خانه در عکا در دوران اقامت ایشان در عکا. به همین خاطر در چاپ دوم مطلب عوض می گردد. اما از این نوع غلطها که بگذریم مسئله این است که تاریخ زندگی دالغورکی در دائره المعارف های روسی و فرانسوی و غیره به تفصیل نوشته شده است. در نتیجه از نظر تاریخی مسجل است که همه این خاطرات جعلی است چراکه آن زمانی که بر طبق خاطرات مزبور، دالغورکی در تهران و کربلا زندگی می کرده است وی در پستهای دولتی خاص در هلند و ایتالیا و استانبول بسر می برده است! اکنون باید این سوال را کرد که چرا فرهنگ دینی و سیاسی ایران نیازمند چنین نوع جعلیاتی است و چرا دستگاههای تبلیغاتی سنت پرستان هنوز هم بر اساس این "مدرک تاریخی" بهائیان را دروغگو و خائن اعلان می کند؟ آیا هر ایرانی ایران دوستی نباید از این انحطاط گفتمان مذهبی و تاریخی در کشورش به ناله و فغان آید؟
جوابیه کانون رهپویان وصال شیراز
دو سال پیش، پس از ارسال و توزيع نامه سرگشاده جامعه بهائی ايران که در کمال احترام و محبّت در رفع سوء تفاهمات مذهبي کوشيد و به ملّت ايران و سران سياسي اين مملکت تظلّم کرد و ايشان را به بردباري مذهبي و مراعات اصول حقوق بشر دعوت نمود، کانون فرهنگي رهپويان وصال دست به قلم برد و جامعه بهائی را که جرأت بر نگارش تظلمنامه کرده است محکوم ساخت و تهديد کرد که "ديگر تاب تحمّل اين کارشکنيها و زبان درازيها را ندارند و در صورت تجاوز مجدد و هرگونه تعدي به حريم منافع اسلامي و ملّي خود مشت محکمي بر دهان متجاوزان خواهند زد و در اين راه از هيچ اقدامي فروگذاری نخواهند نمود". از دهها اغلاط عجیب و غریب و دروغهای شاخدار در جوابیه نوشته شده توسط این نویسندگان بردبار و انسان دوست که بگذریم آنان در رد ائین بهائی مورخ هم می گردند. این جوابیه از نهضت بيداری اسلامي در ٢٠٠ سال قبل صحبت ميکند ولي اوّلين ظهور اين نهضت را با "فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي مبني بر تحريم توتون و تنباکو" مشخص مينمايد و اين راهم بدين ترتيب تبيين ميکند که "وقتي اوج فضاحت قراردادهای ترکمانچاي و گلستان و قراردادهاي مشابه بر علما و جميع ملّت واضح گرديد" چنين فتوائی صادر شد. آنگاه واقعه رژی و تحريم تنباکو را بزرگترين و تاريخی ترين ضربه بر استعمار شمرده و دو سه صفحه جوابيه را به توضيح اين مطلب اختصاص میدهد که انگلستان پس از واقعه رژی با کمک ديگر استعمار گران جلسهای تشکيل داد و در آخرين اجلاس آن جلسه به اين نتايج رسيد که تنها عامل مانع استعمار انگليسی نهضت شيعه اسلامی بر اساس حکم جهاد و تحکّم علماء است. بر اين اساس بود که استعمار تصميم گرفت آئين بهائی را بوجود آورد تا ديانتی جديد مبتنی بر تسامح ساخته شود و بدين ترتيب در ميان مسلمانان اختلاف بياندازد. امّا اين تاريخ بيشتر خواب و خيال يک انديشه گزافهگو و پارانويد است تا يک تاريخ علمی و واقعی. اولاً نويسندگان نمی دانند که حکم جهاد عليه روسيه توسّط علماء بود که فضاحت قرار دادهاي ننگين گلستان و ترکمانچای را برای ايران به بار آورد، و البتّه فتوای سيد محمّد اصفهانی و دعوت او به جهاد عليه روسيه (که انگلستان هم از چنين جهادی بخاطر رقابتش با روسيه بسيار خشنود بود) مهمترين عامل در فضاحت قرار داد ترکمانچای بود. دوم آنکه معلوم نيست که چرا بايد متجاوز از نيم قرن از اين قراردادها بگذرد تا آنکه فضاحت قراردادها بر علماء مکشوف شده و واکنشی بشکل تحريم تنباکو محقّق گردد. سؤال اين است که چه واقعهای در ميان قرارادهای ننگين گلستان و ترکمانچاي و واقعه رژی در ايران رخ داد که اين فضاحت را بر ملا کرد و بيدار نيمه خواب را بيدار کرد؟ محقّقان بی غرض بخوبی ميدانند که عامل بيدار کننده ايران ظهور حضرت باب و حضرت بهآءالله بود که با نفي سنتهاي پوسيده عتيقه و سلب مشروعيت از زمامداران فاسد و جاهل ايران و دعوت به دمکراسی و تحری حقيقت، ملّت ايران را تا حدّی دستخوش تحوّلی فرهنگی و سياسی نمود. حال از این واقعیت که میرزای شیرازی که تحریم تنباکو را فتوا داد از منسوبان نزدیک باب بود هم می گذریم.
امّا مهمترین اشتباه و گزافهگوئی اين تاريخ خيالی در آنست که ايجاد آئينی مبتنی بر تسامح و تساهل يعنی آئين بهائی را حاصل تصميمگيری آن جلسه خيالی (که حتی تعداد جلسات آن را هم می داند!) می شمارد و با اين تبيين افشاگرايانه، برچسب بيگانهپرستی و وطن فروشی به جامعه بهائی را می زند. امّا بايد خاطر نشان ساخت که واقعه تحريم تنباکو درست مقارن وفات حضرت بهآءالله صورت ميپذيرد، و لذا جلسه خيالي استعمار پس از وفات حضرت بهآءالله تشکيل شده است، و چگونه است که استعمار انگلستان دسترسي به ماشين زمان داشته و در زمان به عقب رفته و باب و بهاءالله را بوجود آورده و تعاليم تسامح و تساهل و نفی جهاد را که ٤٠ سال قبل از اين جلسه توسّط حضرت بهآءالله اعلان شده بود طرح ريزی کرده و آنگاه به آينده باز گشته است؟ به راستی بايد گفت که از مورّخ چماق بدست غير از اينگونه تاريخ و تحليل هم نميتوان انتظار داشت.
در پایان باید به این نکته اشاره کنم که شواهد تاریخی نشان می دهد که بر خلاف آئین بهائی، در قرن نوزدهم این دشمنان آئین نوین بودند که همگی ارتباطات نزدیکی با سیاستهای استعماری داشتند. به عنوان مثال بخشی از کتاب "قبله عالم" را که در باره روابط ناصرالدین شاه و امیر کبیر با انگلیسی هاست در پائین نقل می کنم.
نقل از کتاب قبلهء عالم: ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی قاجار. تالیف دکتر عباس امانت. ترجمهء حسن کامشان، تهران: نشر کارنامه، مهرگان 1383
علاوه بر [میرزا تقی خان] امیرنظام (امیر کبیر) که روابط حسنه با بریتانیا داشت، وجود پارهای اشخاص دیگر در اردوی شاهی نیز استیونس کنسول انگلیس را متقاعد کرد که ناصرالدین «قطعا هواخواه انگلیس و انگلیسهاست [و] از روسها و هر چیز مربوط به آنها تنفر دارد... به علاوه سپاسگزاری شاه از کنسول انگلیس برای معاضدت به او و نیز توصیهء برگماری عموی بزرگش، ملک قاسم میرزا فرزند فتحعلی شاه که هوادار انگلیس شناخته میشود، به حکومت آذربایجان، استیونس را در عقیدهاش مبنی بر هواخواهی شاه از انگلیس استوارتر ساخت. ناصرالدین حتی از طریق امیر نظام از استیونس خواست که مراقب رفتار حکمران ایالت آذربایجان باشد تا مبادا وی به سوی روسها بگراید... (به انتخاب نقل از صص 145-150).
امیر کبیر پروردهء حکومت تبریز بود و در آنجا آموخته بود که برای مهارزدن به بلندپروازیهای خطرناک همسایهء شمالی میباید خواستهای همسایهء جنوبی را گردن نهاد. بنابرین جای تعجب نیست که وزیرمختار بریتانیا که با امیر کبیر «سالیان دراز دوستی خصوصی داشته است» مشعوف شود که صدر اعظم جدید اهمیت دوستی با بریتانیا را کاملا باز شناخته و قول داده است که ارزش این دوستی را «پیوسته یادآور شاه شود.» ص 165-166
شایعات مربوط به در خطر بودن جان امیر کبیر در محافل درباری وی را بدان حد نگران ساخت که از فرط استیصال در حدود بیست و سوم محرم (هجدهم نوامبر) پیامی برای شیل فرستاد و ابراز «امیدواری صمیمانه» کرد که وزیر مختار بریتانیا اختلافات گذشتهشان را از یاد برده «به او اجازه دهد چنانچه احساس خطر از ناحیهء شاه کند در سفارت پناه جوید». پاسخ شیل، طبق گزارش او به لندن، «حاوی این اشاره تلویحی بود که درهای سفارت هر وقت که امیر کبیر مناسب بداند به رویش گشوده است.» ص 220-221
...تضمین ایمنی نخست وزیران معزول – معمولا با مساعی مشترک سفرای دول اروپایی – پدیدهء تازهای در عصر قاجار نبود. در سال 1250 ھ.ق. میرزا عبدالله امینالدوله، آخرین صدر اعظم فتحعلی شاه، و در سال 1264 ھ.ق. حاجی میرزا آقاسی هر دو متوسل به دولتهای اروپایی شدند و بی خطر به تبعید در عراق عرب رفتند... بامداد روز بیست و پنجم محرم، جوزف دیکسون، طبیب سفارت انگلیس، نزدامیر کبیر فرستاده شد «تا ترتیبات توافق شده را به اطلاعش برساند» بدین معنی که در مقابل پذیرفتن حکومت کاشان، بریتانیا امنیت او و خانوادهاش را تضمین کند. بنا به گزارش شیل «وی این خبر را با خشنودی دریافت کرد و قضیه از نظر من [یعنی شیل] مختومه است». برای احتیاط بیشتر ، امیر کبیر پسر بزرگ و برادر خود را نیز فرستاد که در سفارت انگلیس بمانند.
براستي چراشما مسئولين كشور به جاي اينكه جامعه بهائي را مقابل خود ببينيد وهمت ووقت خودرا براي محكوميت واتهام بستن به اهل بهاازدست بدهيد ، سعي نميكنيد از نيرو وپتانسيل موجود در جامعه بهائي براي رفع بعضي از مشكلات ايران عزيز(از جمله بيسوادي بزهكاري واعتياد) كمك بگيريد؟
بانگاهي گذرا به گذشته ، از ابتداي انقلاب تا به حال هيچ حركت ويا سياستي از جامعه بهايي مشاهده كرده ايد كه به ضرر منافع كشور وملت شريف ايران باشد؟ايادرزمان جنگ بهائيان مانند ديگر هموطنان شاهد شهادت عزيزان خود در جبهه ويا پشت جبهه نبوده اند ودر طول زمان جنگ همراه با ديگر هموطنان عزيزشان در مشكلات اقتصادي ومسائل مربوط به جنگ سختيهارا تحمل ننمودند؟
جالب اينجاست كه بهائيان هميشه به هموطنان و كشور مقدس ايران نگاهي عاشقانه داشته اند ولي مسئولين هميشه نگاهي باسياست وشك به جامعه بهائي داشته اند اگر پس از گذشت نزديك به سي سال از انقلاب وتحقيقات گسترده وزارت اطلاعات كشور و زير نظر گرفتن تك تك بهائيان مدركي را نتوانسته ايد بدست بياوريد كه دليلي بر خيانت وسياسي بودن جامعه بهائي باشد پس چرا بهائيان دوباره بايد شاهد بي عدالتي وبي توجهي مسئولين باشند؟
ايا جز اين بوده كه جامعه بهايي در تمام فشارها وتضييقات در ابتدا به مسئولين مراجعه وبعد از اينكه با بي توجهي مسئولين روبرو شدند به مجامع بين المللي مراجعه واسناد تظلم خويش را ارائه داده اند ؟ايا جز اين است كه بهائيان شاهد اعدام ،مصادره اموال وتخريب اماكن متبركه ومحروميت جوانان از تحصيلات عاليه واخراج ومحروميت ازكار بوده اندولي اياشما شاهدهيچ برخورد فيزيكي ويا حتي تظاهراتي از سوي اين جامعه بوده ايد؟
چرا درعوض تمام اين استقامت وصبر بهائيان ، سيل اتهامات بي پايه ومدرك هميشه ادامه داشته وحتي بعضي از مسئولين نيز بدون تحقيق مطالب رديه ها را پذيرفته وبا توجه به اتهامات زشت رديه ها كه خالي از هر نوع واقعيت وصداقتي است اقداماتي را عليه جامعه بهائي به عمل آورده اند وايا حال بعد از گذشت نزديك به سه دهه وقت تفكر وتعمق ونيز رفتار صحيح در مقابل جامعه بهائي فرا نرسيده؟
براستي چرا در راه رفع سوءتفاهمات با جامعه بهائي كه در سراسر عالم به خير خواهي وحسن نيت به كشور وملت متبوعشان به نيكي ياد ميشوندگامي بر داشته نميشود؟
پيشنهادي به مخالفان ديانت بهائي
خدمت هموطنان نويسنده ،دانشمند وفاضل ايراني عرض سلام وخسته نباشيد دارم .من يك بهايي ايراني هستم وبيشتر اوقات به سخنراني ويانوشته هائي كه عليه اعتقاداتم توسط شما عزيزان تهيه ميشود با دقت وبي تعصب گوش داده يا ميخوانم اما در پايان افسوس مي خورم كه چرا شما عزيزان باارائه كار تحقيقي خود شخصيت خودرا زير سوال ميبريد(زيرا كسي كه مطلب شما واتهامات صادره از طرف شما را ميشنود وياميخواند به راحتي كذب مطالبتان راميفهمد وپس از مطالعه كتب اصلي ديانت بهائي به اين حقيقت ميرسد كه يا شما محقق نيستيد وحقيقت امر بهائي را نميدانيد و يا اينكه حقيقت را ميدانيد ولي خدانكرده با دروغگوئي قصد ديگري را دنبال ميكنيد )
حال من پيشنهاد دارم كه قبل از هر كاري با يك بهائي مطلع ارتباط برقرار كرده وپس از كنار گذاشتن دانسته هاي غلطي كه از رديه ها به دست آورده ايد بي غرض ودوستانه با او آغاز صحبت كنيد تامتوجه درستي يا نادرستي نظراتتان بشويد.‹‹ مگر گفتگوي با يك هم وطن وشنيدن درد دل ودفاعيات او با مسلمان بودن شما تضادي دارد كه اين عمل انساني را انجام نميدهيد؟ ››
شماپس از صحبت ونيزمطالعه كتب اصلي متعلق به ديانت بهائي متوجه خواهيد شد كه مطالب كتب رديه ونشريات با حقيقت موجود درآثار ديانت بهائي درتضاد است(همانگونه كه حقايق موجود درديانت مقدس اسلام با آنچه در كتب مخالفان اسلام چاپ شده بسيار فرق دارد) وهمين گفتمان با بزرگترين اقليت ديني ايران عزيزيعني جامعه بهائي به شما كمك ميكند كه در سخنراني ويا در نوشته هاي خود با دقت بيشتري عمل كنيد ونيزبا اين گفتمان شناخت عميقتر ووسيعتري رانسبت به آرمانها واصول اعتقادي هموطنان بهائي خودبه دست خواهيد آورد.
با آرزوي تابش نور حقيقت بر قلوب