تبليغاتX
دیانت بهائی
لطفا روي ادامه مطلب كليك نمائيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حب در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:4 |

 

اطلاعیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران / پیرو انفجار شیراز و تشدید سرکوب جامعه بهائیان ایران

 

ِ

اطلاعیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران /

 پیرو انفجار شیراز و تشدید سرکوب جامعه بهائیان ایران

متاسفانه چندی پیش شاهد کشته شدن تعدادی ازهموطنان خود درحادثه انفجار حسینیه رهپویان وصال شیرازبودیم.حادثه ای که طی آن تعداد 12 نفر از هموطنان کشته و بیش از 200 نفر نیز زخمی شدند.

دراین میان که گمانه زنی ها و بررسی ها در مورد عمدی و یا اتفاقی بودن این انفجار ادامه دارد متاسفانه شاهد اعلام نظرغیر مسوولانه تعدادی از رهبران دینی تندرو و محافل وابسته به حاکمیت و همینطور آقای انجوی نژاد مسئول حسینیه رهپویان وصال در جهت معرفی پیروان مذهب بهاییت به عنوان مسببین این انفجار بودیم.

اینگونه موضع گیری های غیر مسوولانه در حالی صورت می پذیرد که علیرغم اینکه بهاییان ایران همواره در مواردی از جمله اجرای فرایض و تبلیغات دینی و همچنین از نظر رعایت حقوق اجتماعی و شهروندی از سوی جمهوری اسلامی به شدت دچار محدودیت هستند و بالاخص در طی چند سال اخیر نیز شاهد شدت گرفتن برخورد با بهاییان در مواردی چون تخریب گورستانهای آنها در شهر های مختلف ایران و تهدید به مرگ و تخریب منازل آنها در شیراز و در آخرین مورد اقدام به آتش زدن بهاییان شیراز از سوی گروهی موسوم به سربازان گمنام امام زمان بدلیل آنچه که فریب خورده و جاسوس بودنشان عنوان شده است بوده ایم.

این مجموعه معتقد است تفرقه افکنانی که امروز مدعی بمب گذاری پیروان مذهب بهائیت هستند همچون آقای انجوی نژاد پیشتر نیز همواره در سخنرانی های خود بهاییان را افرادی مرتد و مهدورالدم معرفی نموده و سعی در تخریب وجه این افراد داشته اند و در جهت ترویج خشونت گام برداشته اند . از اینرو و با تاکید بر این نکته که " بهاییان ایران با وجود تمامی فشارهای غیرقانونی وارده از سوی دولت جمهوری اسلامی هیچ گاه از خود واکنشی خارج از چهارچوب قوانین کشور نشان نداده و همواره در میان مردم به عنوان گروهی صلح طلب معرفی شده اند " این گونه موضع گیری های هدفمند از سوی افراد غیر مسوول که ممکن است باعث ایجاد حوادثی ناگوار در شرایط کنونی کشور شود را به شدت محکوم نموده و خواستار برخورد قانونی با اینگونه افراد خشونت طلب می باشیم.

 

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

 

+ نوشته شده توسط حب در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:31 |
 

فرا رسيدن  عيد صيام وعيد نوروز وسال جديد بر شما مبارك  

 

ما بهائیان ساکنین اروپا ، امریکا ، استرالیا ، افریقا و آسیا در پنج قاره عالم عید نوروز را به شما تبریک می گوئیم. ما از قبائل اسکیمو ، زولو ، آپاچی ، آبا ، آچینی ، زاپیتو ، آیویی ، آمارایی ، ربایی ، کرتی ، مائوری ، کوموری ، تیکره ای ، سارایی ، گو آیمی ، ایقوری ، پلنتی ، ایروکوی ، لاکوآتی ، یامی ، پری پری و ... هستیم

.

ما ساکن بلغارستان ، رومانی ، نیوزلند ، آرژانتین ، ایرلند ، فرانسه ، نپال ، چین ، هندوستان ، ایالات متحده امریکا ، پرو ، شیلی ، زامبیا ، ایران ، کنیا ، مصر ، الجزائر ، مراکش ، هنگ کنگ ، فیلیپین ، مالزیا ، روسیه ، آلبانی ، فیجی ، پاکستان ، ازبکستان ، عراق ، سورینام ، گینه بیسائو ، ساموآ ، صربستان ، گروئنلند و ... هستیم


ما از نژاد سفید ، زرد ، سیاه و سرخ هستیم.  ما از سابقه دینی بودائی ، برهمائی ، مسیحی ، زردشتی ، مسلمان ، یهودی و شینتو هستیم. ما ساکن روستاهای دور افتاده کوه های آند در آمریکای جنوبی ، جنگل های استوائی افریقا ، جزائر دور افتاده اقیانوس آرام ، شهر های پر جمعیت اروپا و امریکا و روستاهای یخ بسته قطب شمال هستیم


ما بهائیان نیز اینک مثل شما مردم عزیز ، در کشور مقدس ایران عید نوروز را جشن می گیریم. در این روز که برای همه ما بهائیان جهان یک تعطیلی دینی محسوب می شود به ذکر و ثنای خداوند می پردازیم. نعمت ایمان به دیانت بهائی و حضرت بهاءالله را قدر می دانیم. از اینکه حضرت بهاءالله را بعنوان پیامبر خداوند برای این دوره شناخته ایم افتخار می کنیم. در این روز مبارک از سراسر جهان توجه به کشور مقدس ایران می نمائیم و برای پیروزی و سر بلندی و آبادانی آن دعا می کنیم. آرزو می کنیم که آن مرز و بوم را زیارت کنیم و آن خاک پاک را ببوسیم و ببوئیم و طوطیای چشم خویش سازیم. نهایت آرزوی ما خدمت به آن خاک تابناک و شما ملت شریف است. چرا که شما هم وطنان حضرت بهاءالله هستید و آن کشور مقدس مهد دیانت بهائی و گهواره این آئین الهی است. آن خورشید درخشان از افق ایران طلوع نمود و آن شمس نورانی ، اول بار از آسمان ایران درخشیدن آغاز کرد.
+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:54 |

بهائيان عامل تفرقه وضعف شرق واسلام نيستند

رديه نويسان عليه ديانت مقدس بهايي 163 سال است كه با فرا فكني مي خواهند تفرقه هاي بي پايان در امت هاي اسلامي را به نام بهاييان تمام كنند و علت اصلي تفرقه در اسلام رااديان بابي وبهايي بدانند!!اماهمان طور كه تا حال ده ها روشنفكر مسلمان از شيعه وسني علل تفرقه را در خود امت اسلام دانسته اند،شواهد متعددي درآثار بابي وبهايي وجود داردكه اثبات مي كند نه تنها آن دو دين سبب تفرقه در اسلام وامت آن نبوده اند بلكه تعاليمي ارائه فرموده اند كه نه تنها موجب وحت مسلمين است ، بلكه علت اصلي ونهايي وحدت اهل عالم از اديان وعقايد گوناگون مي باشد.

آنچه روشنفكران مزبورخاطر نشان كرده اند اين است كه از سال 632 ميلادي كه روح مقدس حضرت ختمي مرتبت(ص) از اين عالم ناسوت به جهان الهي رجوع و عروج نمود- و حتي قبل از آن – چه كساني در امّت اسلامي تفرقه ايجاد كردند؟ و چه كساني در طول تاريخ اسلام، تفرقه هاي سياسي را نيز به آن تفرقه هاي ديني ايجاد شده افزودند؟ و در این 28سال ِ پس از انقلاب اسلامی نیز ، چه کسانی به دهها فرقه سیاسی – مذهبی ِ اسلامی ِ مزبور ، فِرَق و انشعابات جدید دیگری افزودند ؟و آن كسان چه ديني داشتند؟ و آنان كه دشمني با فرهنگ اسلامي و امّت اسلامي داشتند چه كساني بودند و چگونه از اين همه تفرقه و فقدان وحدت استفاده كردند؟  چه كساني هم اكنون به نزاعهاي لفظي و عملي سياسي – مذهبي در امت اسلامي مشغولند و به چه روش و لحني چنين مي كنند كه حتي بزرگترين مسئولين محترم اين آب و خاك نيز از ادبيات سوء سياسي و اخلاق ناپسند متنازعين، ابراز نگراني آشكار در رسانه ها و مطبوعات مي كنند؟!پاسخ ازنفس پرسش ها پيدااست وبررسي بيشتر آن مربوط به خود مسلمانان فرهيخته و منصف ووسيع النظر است.            

اما دراينجاچون رديه نويسان بي انصاف ونا مهربان ،نا جوانمردانه بهاييان را عامل اصلي تفرقه دانسته اند، به بعضي شواهد ازآثار بهايي دراين خصوص اشاره مي نمايد وقضاوت را به عهده عزيزان منصف ومهربان هموطن مي نهد.حضرت بهاءالله بنيانگزارآسماني دين بهايي در خصوص حقيقت فوق  مي فرمايند قَوْلُهُ الْحَكيم:« اگر حزب فرقان في الحقيقه به آنچه از قلم رحمن نازل شده عمل مي نمودند، جميع مَنْ عَلَي الاَرْض به شرف ايمان فائز مي گشتند. اختلاف اعمال سبب اختلاف امر گشت و امر ضعيف شد ... شريعت رسول الله روح ما سِواه فداه را به مثابه بحري ملاحظه نما كه از اين بحر خليج هاي لايتناهي زده اند و اين سبب ضعف شريعت الله شده و ما بين عباد ، و تا حين ، نه ملوك و نه مملوك و نه صُعلوك[=فقير] هيچيك سبب و علت را ندانستند و به آنچه عزّت رفته راجع شود و علم افتاده نصب گردد آگاه نبوده و نيستند... حال سنگ ناله مي كند و قلم اعلي[= اشاره به خودشان و قلمشان] نوحه. ملاحظه نما كه چه وارد شد بر شريعتي كه نورش ضياء عالم و نارش هادي امم، يعني نار محبتش. طوبي لِلْمُتَفَكِّرينَ وَ طوبي لِلْمُتَفَرِّسينَ وَ طوبي لِلْمُنْصِفينَ».( ادعيه محبوب ،صص377-374). و نیز : " امروز فی الحقیقه حزب الهی مُحاط و سایرین محیط مشاهده می شوند چنانچه مشاهده فرموده اید بلاد ِ اسلام را به بهانه های مختلف اخذ نموده اند. وقت آمده که جمیع به کمال نوحه و ندبه و عجز و ابتهال به غنیّ ِ متعال توجه نمایندکه شاید بحرِ رحمت به موج آید و آفتاب ِ فضل اِشراق نماید و ذلت به عزت تبدیل شودو ضعف به قوت . باری آنچه بر امّتِ مرحومه وارد شده و می شود از خود ِ ایشان است به قولِ مَن قالَ : این همه از قامتِ ناسازِِ بی اندام ِ ماست  . تفکر در عزت اسلام از قبل نمائید که به چه مقام رسیده بود و حال در ذلّت وارد.اَستَغفِرُاللهَ العَظیمَ عَمّا قُلتُ وَ اَقُولُ . اِنَّهُ یُعِزُّ مَن یَشاءُ وَ یُذِلُّ مَن یَشاءُ یُؤتی و یَمنَعُ ؛ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُوَ هُوَ القَوّیُّ الغالِبُ المُقتَدِرُ العَلیمُ الحَکیمُ » (  مجموعه الواح سمندر ، به خط جناب عندلیب ، صص : 193-192 ). پاسخ به علل مزبور و راه نجات را مي توان در آثار موعود امم حضرت بهاءالله جَلَّ اُسمُهُ الاَعْظَم يافت. براي شروع مي توان به « رساله مدنيه» از جانشين آن حضرت، يعني حضرت عبدالبهاء و پيام منيع 26 نوامبر 2003 مركز جهاني بهايي ، بيت العدل اعظم، مراجعه نمود.( نيز به مضامين لوح مبارك در « امر و خلق» ج4، صص469-468 توجه شود).

    امّادراينجانمونه اي را كه نه فقط درباره ي ضعف مسلمين، بلكه درباره ي ضعف كلّ ِ ملل شرق در برابر غرب مي باشد،از قسمتي از لوح حضرت عبدالبهاءتقديم مي دارد كه درآن به مخاطب آن امر فرموده اند به تولستوي نويسنده روسي درباره ي اين  وضعيت مطابق لوح توضيح دهد.دراين لوح ملاحظه فرماييدعلاوه بر شرح وضعيت مزبور وعلل آن،چگونه راه استقلال و رشد شرق را نيزاشاره مي فرمايند.دراينجاهمه را قسم مي دهد به هر عقيده اي كه دارند كه درآن تفكري عميق فرمايند، و به خصوص   تقاضا آنكه دقت فرمايند درآخر بيان مباركشان كه برعكس آنان كه به نظريه ي تنازع بقامعتقدند،راه نجات را راهي معنوي مي دانند كه شرق وغرب را به وحدت وصلح ومحبت مي رساند ونه راهي كه باعث تشديد دور باطل جنگ وجدال مي شود.ايشان مي فرمايند:«اِنَّ الْغَرْبَ مُنْذُ عِدَّةِ قُرُونٍ قَدْ سَطا عَلي الْشَرْقِ بِرَجْلِه وَ خيْلِهِ وَ اِلَي الآنِ مُسْتَمِّرأ وَ سَيَجْري الْهُجوُمُ بِجَميعِ قُوّاتِه مُستَمِرّاً اِلي يَومِ الْنُّشوُرِ حَيْثُ تَري جُيُوشأ عَرَمْرَمَةً تَصوُلُ صَوْلَةَ الْاسُوُدِ مِنْ غاباتِ الغَرْبِ اِلي مَيادينِ الشَّرقِ. مِنها: جَيْشٌ مِنَ الْثَّرْوَةِ وَ جَيْشٌ مِنْ الصَّنْعَةِِ و جَيْشٌ مِنَ الْتِّجارَةِ و جَيْشٌ مِنَ الْسياسَةِ وَ جَيْشٌ مِنَ الْمَعارِفِ وَ جَيْشٌ مَِنَ الْاِكْتِشافاتِ و جُنوُدٌ جَرارَهٌ تَصُولُ مِنَ الْغَرْبْ بَسِلاحٍ قاطِعٍ وَ تَفْتَحُ فُتُوحاتٍ في كُلِّ جِهاتِ الْشَرقِ وَ مِنْ جُمْلِةِ فُتوُحاتِها الْجَديدَةِ في الاَقاليمِ الصّينيةِ وَ الشَّرقُ لَيْسَ لَهُ مُقاوَمَةٌ لِهذِهِ الْجُيوُشِ الصّائِلَةِ وَ الْجُنُودِ الجَرارةِ القاهِرَةِ اَبَدأ. فَالرِّجُلُ الْحَكيمُ يُدْرِكُ عَواقِبَ هذا الاَمرِ العَظيمِ و لا يَحْتاجُ اِلي دَليلٍ في هذا الْسَبيلِ. اِذأ اَيُّها الَّرجُلُ الْجَليلُ تَمَعَّنْ في عَواقِبِ الْاُمورْ. هَلْ تُتُصَوَّرُ الْمُحافَظَةُ لِلشَرقِ مِنْ سَطَواتِ الغَرْبِ في مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ بِوَسائِلِ التَّدبيرِ والْتَرتيبِ وَ الْتِّعديلِ وِ لَو كانَ بِكُلِّ اِتقانٍ؟ . لا وَ رَبّي الرَّحْمنِ؛ بَل اِنَّ الاُمورَ في خَطَرٍ عَظيمْ. فَبناءً عَلي ذلك يَقْتَضي اَنَّ اَهلَ الشَّرقِ يَتَمَعَنّونَ في اكْتِشافِ وَسائطٍ فِعالَّةٍ يُحافِظوُنَ بِها عَلي عِزِّهِمْ وَ شَرَفِهِم واسْتِقلالِهِمْ وَ ذِمارِهِمْ مِنْ الاَيادِي العابِثَةِ مِنَ الغَربِ. فَلا شَكَّ اِنَّ كُلَّ لوَسائَطِ مَعدوُمةٌ وَ الوَسائِلِ مَفْقوُدَهٌ اِلّا القُوَّةَ الاِلهيَّهِ وَ القُدرَةَ الرَّبّانيّةِ وَ السَّطْوَةَ الْمَلَكُوتيَّةِ وَ الصَّولَةَ اللّاهوُتيَّةِ. اِنَّما هذه قُوَّةٌ تُقاوِمُ كُلَّ هُجُومٍ وَ تُشَرِّدُ تكُلَّ جُنوُدٍ وَ تُشَتِّتُ شَمْلَ كُلِّ عَنوُدٍ وَ تَهْزِمُ كُلَ جُيُوشٍ كَما ُسَبَقَ في الْقُرونِ الاَولي( در اينجا مثال تاريخي از فتح روحاني حضرت مسيح (ع) مي زنند و سپس در ادامه مي فرمايند...) فَيَنْبَغي اِذأ لِاَهلِ الشَّرقِ الآنَ اَنْ يَتَمَسَّكُوا بِقُوَّةٍ قاهِرَةٍ الهِيَّةٍ وَ قُدرَةٍ باهِرَةٍ مَلَكُوتيَّةٍ حَتي يُقاوِمُوا بِها كُلُّ جَيْشٍ كَثيفٍ مُهاجِمٍ مِنَ الْغَرب اِلي الشَّرقِ؛ بَلْ يَفْتَحوُا بِها تِلْكَ القِلاعَ الحَصينَةَ المُجَهَّزَةَ بِاعْظَمِ اَسْلَحَةٍ قاطِعَةٍ مِنْ مَوادٍ جَهَنَّميَّةٍ، وَ سَيْفُهُم كَلِمَـة اللهِ وَ سِلاحُهُم السَّلامُ وَ جَيْشُهُم مَعْرِفَةُ اللهِ وَ قائِدُهُم التَّقوي وَ ظَهيرُهُمُ المَلاءُ الاَعلي وَ نَصيرُهُم رَبُ السُّمواتِ العُلي وَ زادُهُم التَّوَكُّلُُ عَلَي اللهِ وَ قُوَّتُهُم تأييدٌ مُتتابِعٌ مِنْ شَديدِ الْقُوي» [= همانا غرب از چند قرن قبل با پياده و سواره نظامش بزور داخل شرق شد و تا حال ادامه دارد و بزودي هجوم مستمر به جميع قوايش واقع خواهد شد تا يوم نشور. بطوري كه مي بيني لشكرهاي عظيم را كه حمله شديد مي كنند مانند حمله شيران از جنگل هاي غرب به ميادين شرق . از جمله اين لشكرها عبارتند از :ثروت و صنعت و تجارت و سياست و معارف و اكتشافات، و لشكرهاي بزرگ از غرب به سلاح قاطع حمله مي كنند و در كل جهاتِ شرق فتوحاتي مي نمايند و از جمله فتوحات جديد آن در اقليم چين است و براي شرق، ابداً مقاومتي در برابر اين لشكرهاي مهاجم و جنود عظيم و قاهر وجود ندارد. پس مرد حكيم عواقب اين امر عظيم را مي فهمد و به دليلي در اين راه نيازي ندارد. لذا اي رجل جليل [=تولستوي] در عواقب امور موشكافي كن . آيا براي محافظه شرق در آينده از سلطه غرب، وسايل تدبير و ترتيب و تعديل ولو به كمال اتقان باشد ، تصور مي شود؟ نه قسم به پروردگارم! بلكه امور در خطر عظيم است. پس بنابراين بر اهل شرق است كه موشكافي كنند در اكتشاف وسائط كارآيي كه به آن عزت و شرف و استقلال و آبرويشان را از ايادي بازيچه گر غرب محافظت نمايند. پس شكي نيست كه كل وسائط معدوم و كل وسائل مفقود است مگر قوه الهي و قدرت رباني و سطوت ملكوتي و غلبه لاهوتي. همانا اين قوه مقاومت هر هجوم مي كند و همه لشكرها را فرار مي دهد و اجتماع و اتحاد هر ستيزه گر را پراكنده مي سازد و كل لشكرها را شكست مي دهد ، چنانكه در قرون اول گذشت... پس شايسته است الان براي شرقي ها كه به اين قوه غالبه الهيه و قدرت خيره كننده ملكوتي چنگ زنند تا به آن هر لشكر متراكم مهاجم از غرب به شرق را مقاومت كنند، بلكه به آن [ قوه الهي] آن دژهاي محكم مجهز به بزرگترين اسلحه قاطع مواد جهنمي و آتش زا را فتح نمايند . پس شمشيرشان كلمة الله ، سلاحشان صلح و سلام ، لشكرشان معرفت خدا و سردارشان تقوي و پشتيبانشان ملاء اعلي و ياورشان پروردگار آسمانهای بلند مرتبه و توشه شان توكل بر خدا و قوه شان تأييد و كمك متتابع از شديد القوي است].(كواكب الدريه،ج 2،صص 68_67).به اين ترتيب دراين لوح وده ها لوح ديگر قوّه ي كلام الهي را كه در اين زمان به وسيله ي حضرت بهاءالله آشكار شده راه حل مشكلات هم غرب وهم شرق مي فرمايند.به همين خاطر بود كه تولستوي نيز منصفانه دريكي از چندين اظهار نظر هاي مشابهش چنين نوشت،"تعليمات بهايي روح اين عصر وبه مقتضاي نياز بشر پديدآمده است...بايد تعاليم واحكام بهايي را در جهان تنفيذ نمود ووحدت حقيقي را كه اساس اين ديانت است نشر داد."(كتاب ايران آينده،از جمشيد فناييان،ص208).

    از نكات مهمي كه هموطنان عزيز بايد بدانند  و به واسطه آن به دسيسه هاي رديه نويسان عليه دين بهايي _امثال آقاي شهبازي كه امر بابي و بهايي راعامل اصلي قاچاق تریاک ذكر مي كنند ( مقاله مندرج در « جام جم» شماره 931، مورخ 16 مرداد 1382)_آگاه گردند ، هشدارهاي حضرت عبدالبهاء است از آن قبيل كه در لوح مبارك مندرج درفوق ملاحظه مي فرماييد. موردي را كه درباره چين در لوح مبارك فرموده اند در لوحي ديگر توضيح داده اند . قسمتي از آن لوح نيز در ذيل تقديم مي گرددتاخودشماعزيزان قضاوت فرماييد.قَوْلُهُ الْعَزيز:«... در مسأله حشيش ، فقره مرقوم بود كه بعضي از نفوس ايرانيان به شرش گرفتار. سبحان الله اين از جميع مُسكِرات بدتر و حرمتش مُصَرَّح ... اما افيون و زقّوم ِكثيف و حشيشِ خبيث، عقل را زائل و نفس را خامد و روح را جامد و تن را ناهل [= خشكيده و پژمرده و تشنه] و انسان را به كلي خائب و خاسر نمايد با وجود اين چگونه جسارت نمايند. ملاحظه نماييد كه اهالي هند و چين چون به شرب دخان اين گياه سجّين معتادند چگونه مخمود و مبهوت و منكوب و مذلول[=خوار] و مرذولند[= پست] . هزار نفر مقاومت يك نفر نتواند. هشتصد كُرور نفوس از اهل چين مقابلي با چند فوج از فرنگ ننمود زيرا جبن و خوف و هراس در طينتشان به سبب شُربِ دخانِ افيون مُخمّر گشته. سبحان الله چرا ديگران عبرت نگيرند . از قرار معلوم اين فعل مشئوم [= نا مبارك] به مرز و بوم ايران نيز سرايت كرده اَعاذَنا اللهُ وَ اِيّاكُمْ مِنْ هذا الْحَرامِ الْقَبيحِ وَالْدُّخانِ الْكَثيفِ وَ زَقُّومِ الجَحيمِ كَما قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي: يَغلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ.» [= خدا ما و شما را از اين حرام قبيح و دخان كثيف و زَقّومِ جهنم پناه دهد و حفظ كند . چنانكه خداوند تبارك و تعالي فرمود: مي جوشد در شكمها چون جوشيدن آب گرم( سوره دخان قرآن مجيد آيات 46-45)]  ( گنجينه حدود و احكام،صص: 438-437). آري درست مي خوانيد و چشمانتان درست مي بيند! اين سخنان فرزندي از ايران است كه چندين دهه است رديه نويسان او را ضدّ ايراني وعامل تفرقه بين مسلمانان معرفي كرده اند!!

+ نوشته شده توسط حب در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 16:39 |
+ نوشته شده توسط حب در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:58 |

                    اخلاق برای یک جامعه جهانی

 مقدمه: در این مقاله، فرآیندی که  ابعادش یادآور پیشگوئی‌های کتب مقدسه است،  یعنی سقوط موازین اخلاقی،  فرو پاشیدگی نظام ارزش ها در طی چندین دهه اخیر و بطور کلی فقدان آرمان و جهت یابی اخلاقی مورد بررسی قرار میگیرد. ما اکنون با پی آمدهای این تحولات بسر می‌بریم.  این رویدادها دقیقاً زمانی واقع می‌شود که جامعه جهانی  نیازمند اخلاقی جهانی، معیار و موازینی عمومی برای ارزشها،  آرمانها واهداف می‌باشد. این نیاز در "اعلامیه بسوی اخلاقی جهانی" Declaratiuon Towards a Global Ethics که از طرف پارلمان جهانی ادیان در شیکاگو، در سال 1993صادر شده منعکس گردیده است که موازینی اخلاقی در سطحی حداقل را که بر ارزشهای مشترک همه ادیان متکی می‌باشد معرفی می نماید. ولی در حقیقت با ظهور حضرت بهاءالله و نزول کتاب اقدس،  ارزش‌های تازه و موازین اخلاقی جدیدی برای یک جامعه جهانی به ظهور رسیده است.

 

ما در زمان یک دگرگونی جهانی زندگی می کنیم. آنچه که زمانی ثابت و پایدار بنظر می‌رسید اکنون در چنگ طوفانی از تغییر دچار دگرگونی شده است.  همانگونه که حضرت بهاءالله پیشگوئی فرموده‌اند، توازن عالم بهم خورده و نظم کنونی جهان که به نحو اسفباری ناقص و نارسا است برچیده  می‌شود2. در پاسخ این سوال که سبب هرج و مرج و تحولات روزافزون جهان و اغتشاش و مشکلات موجود چیست می‌توان گفت: سقوط نظم حاکم بر جهان، تغییرات بنیادی در جهت یک نظم جدید با کیفیتی از پیچیدگی بیشتر  و تشکیلاتی سازمان یافته تر، هم چنین فرو ریختگی جامعه کنونی جهان و شکل گیری آن به صورت اتحادی جهانی به طوری که همهء ملل جهان را در چهارچوب یک "نظم جدید جهانی"3 در بر گیرد. لازمهء این همه تحول هرج و مرج امروز را در جهان به وجود آورده است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که موجودیتشان مورد تهدید قرار گرفته است و جمعی دیگر در این وقایع، ظهور پیشگوئی های کتب مقدسه را می بینند.

در این فرآیند تغییر، بی شک هیچ تحولی باندازه تغییراتی که در دیدگا‌ه‌ها و نظریات اخلاقی در طی چند دهه اخیر بوقوع پیوسته آنچنان اثرعمیق و بنیادی برجامعه نگذاشته است.  دیگر هیچگونه پاسخ واضح و قابل اعتمادی برای پرسش هائی از این قبیل نمی‌توان یافت: انسان چیست؟ حیات انسانی چه هدفی دارد؟  انسان بر اساس چه موازینی باید زندگی کند؟  خیر و شر کدام است؟ چه رفتاری جایز و کدام عمل ممنوع است؟  در واقع هیچ‌گونه رهنمود اخلاقی و یا موازینی که بتوان بر آن متکی بود وجود ندارد. در طی چند دهه، با سرعتی اعجاب انگیز طرز فکر مردم تغییر کرده است.  با توجه به نتایج دراز مدت این تحول، میتوان آن را یک انقلاب فرهنگی توصیف نمود. باورها و ارزش‌هائی که توسط ادیان تاسیس شده و نسل به نسل منتقل شده بود و تقریباً  برای دو هزار سال ارزش مطلق داشت و حتی فلاسفه عقلی مکتب روشنگرائی قرن هیجدهم بعنوان ارزش های عقلانی آنها را تصدیق کرده بودند، در طی چند دهه بکلی به طاق نسیان افکنده شد. این باورهای اخلاقی پس از آنکه پایگاه معنوی خود را از دست داد، زیر سئوال برده شد و مورد انتقاد قرار گرفت و بزودی در حمام اسید عقل گرائی یک بعدی، یعنی آن طرز تفکری که به هیچ چیز بجز آنچه که مبتنی بر دلائل تجربی باشد وقعی نمی‌گذارد، حل گردید.  این فرآیند تجزیه و فرو ریزی نظام ارزشها و پی آمدهای آن را، نویسنده در کتاب"قلمرو فنا ناپذیر: آئین بهائی و آینده بشریت" 4توصیف  نموده است. نتیجه نهائی آن یک نوع خلاء معنوی است که بنحو فزاینده ای آشکار می‌گردد و نیز فقدان جهت‌یابی اخلاقی است که جامعه را از درون مورد تهدید قرار می‌دهد.

حاد‌ترین مشکلات جامعه بشری از قبیل: بحران محیط زیست، انفجار جمعیت، بی‌عدالتی اجتماعی نظام کنونی اقتصادی جهان (و پی آمدهای آن که درگیری شمال و جنوب است)، ظلم و ستم و استبداد، جنگهای داخلی، و بالاتر از همه شیوع خشونت غیر منطقی در هر گوشه‌ای از جهان، همه و همه مشکلاتی است که بقا و هستی بشریت را به خطر انداخته است و آن‌ها نمی‌توان جز بر اساس یک دیدگاه جهانی حل نمود.  ولی در عین حال که ملت ها در صدد ایجاد یک نظام جهانی‌اند که بتواند بنحو یک‌پارچه عمل نماید، زیرا جامعهء کنونی به سرعت در حال از هم پاشیدگی و از دست دادن ساختار خود می باشد.  علائق و بستگی هائی که موجب انسجام جامعه بود بطور دائم در حال سست شدن است . همزیستی با دیگران بنحو فزاینده ای مشکل تر می‌گردد و میزان درگیری‌ها بیش از همیشه در حال افزایش است.

شاید آنچه آشکارتر از هر چیز می‌تواند اضمحلال اخلاق سنتی و بیماری جامعه ما را نشان دهد بُعد جدیدی از شرارت است که با آن روبرو هستیم، یعنی بیرحمی و شقاوت بشری بر اثر افزایش خشونت. گوردون راترای تیلور Gordon Rattray Taylor در دهه 1970 در کتاب خود تحت عنوان "چگونه میتوان از آینده اجتناب نمود"  How to    Avoid Future ، این فرآیند را چنین توصیف می نماید: "همانگونه که بالا بودن درجهء حرارت بدن نشانه آنست که بدن سالم نیست،  بهمین نحو وجود خشونت در جامعه نشانه بیماری جامعه است."5 این پدیده که جامعه بشری با آن روبروست، یعنی توسل به خشونت برای حل و فصل اختلافات به سرعت در حال افزایش و گسترش میباشد.  البته خشونت خود به قدمت جامعه بشری است، ولی تاثیر آن در یک جامعه با تکنولوژی پیشرفته و بازتاب آن در رسانه‌های جمعی و حضورش در زندگی روزمره پدیده‌ای کاملاً جدید است.  فردریک هاکر Fredridrich Hacker  در کتاب معروفش در باره خشونت، کیفیت و وسعت این خشونت را تا جائی که قسمتی از زندگی  روزمره ما شده است چنین توصیف می‌نماید:

"وحشتناکترین بُعد شقاوت و خشونت امروزی این نیست که خشونت فردی و جمعی به نحو مکرّر اتفاق می‌افتد . . . بلکه اینست که این خشونت و شقاوت بیش از پیش معمولی و عادی می‌شود.  خشونت یک رویداد عادی و طبیعی روزمره یا یک مسئله پیش پا افتاده شده است .  . . ما آنچنان بی احساس شده‌ایم که گویی تنها افزایش قابل ملاحظه‌ای در ابعاد خشونت و یا اعمالی فوق‌العاده شقاوت آمیز و درد آور لازم است تا ما را از این بی تفاوتی یکنواخت که مسلماً از حس درماندگی ما ناشی می گردد بیرون آورد." 6

هر جامعه‌ای به نحوی روزافزون هم‌بستگی و پیوند خود را از دست خواهد داد و به سوی سقوط و نابودی پیش خواهد رفت اگر در آن جامعه هیچ ارزش نهائی و هیچگونه تعهد مطلق وجود نداشته باشد.  اگر اعضای آن جامعه فاقد حس مسئولیت اجتماعی باشند (یعنی آن ارزش‌ها و مسئولیت‌هایی که در روم باستان سیویتاسcivitas نامیده می‌شد و موجب شکوفائی تمدن روم گردید) آن جامعه رو به فنا خواهد رفت. به عبارت دیگر آنطور که دانیل بل Daniel Bell نگاشته جامعه‌ای که  "آن تمایل و آمادگی فوری برای اطاعت از قانون و احترام به حقوق دیگران و مقدّم شمردن منافع عمومی بر منافع شخصی."7 را نداشته باشد، جامعه ای که اعضای آن از فداکاری و گذشت عاری باشند، جامعه‌ای که در آن هرکس در پی اثبات حق خود و بدنبال منافع خویش باشد، جامعه‌ای که در آن بالاترین هدف زندگی، بنا بگفته بودلرBaudelaire، رویای زیستن در" تجمل، خوشی و لذّت" 8 باشد و جامعه ای که بر پایه خودپرستی و خودخواهی بنا شده باشد، چنین جامعه ای محکوم به نیستی است.

بحران فرهنگی غرب که توسط فلاسفه ای مانند کرکگارد Kirkegaard، نیچه Nietzsche، و اسپینگلر    Spengler  مطرح و مورد تجزیه و تحلیل گرفته اکنون تبدیل به بحران جهانی تمدن بشری شده که بقای نوع بشر را به مخاطره افکنده است.  حال باید پرسیدکه  علت این فرآیند چیست و ما را به چه سوئی رهنمون میباشد؟

 

در زمانی قبل از تاریخ مدوّن، بشر از مرز غرائز خود فرار کرد. او دیگر اسیر طبیعت نبود، بلکه آزادی پیدا کرده بود و می بایستی آگاهانه تمایلات خود را کنترل نماید. این یک تلاش منحصراً بشری است، چه که حیوانات عمل نمی کنند، بلکه عکس العمل نشان می دهند.

عظمت و وقار انسان در آزادی اوست. امّا این آزادی دقیقاً همان چیزی است که او را در خطر قرار می دهد.  با بدست آوردن آزادی، بشر امنیتی را که غریزه حیوانی برای او فراهم می آورد از دست داد. از آن زمان به بعد، بشر مجبور شد که تابع ارزش ها باشد.  همه جوامع بشری دارای نظامی از ارزش های عموماً پذیرفته شده ای هستند که برای فرد و جامعه، هدف، وسیله و جهت تعیین می نماید.  تاریخ نشان می دهد که نظام های ارزشی بزرگ جهان ریشه در ادیان بزرگ تاریخی و تمدن های برخاسته از آنها دارند. تمدّن غرب اکثراً  یک تمدّن اصیل مسیحی است، گر چه تمدن یهود، فرهنگ باستان و بعداً تمدّن اسلامی نیز بر آن تأثیر مهمی گذاشته است. ارزش ها و موازینی که مردم پیروی میکردند جزء لاینفکی از ایمان آنها را تشکیل می داد و نیز بزرگترین انگیزه آنان جهت گرایش بسوی رفتار اخلاقی بود.                 

امّا برای مدت 300 سال است که پایگاه این ارزش ها یعنی مسیحیت در حال عقب نشینی می باشد. این دین دیگر بعنوان مرکز توّجه و میزان و ملاک زندگی بشمار نمی رود، بلکه به حاشیه گرائیده است.  بی اعتقادی به خدا یک جنبش سیاسی شده است. برای مدت هفتاد سال در کشورهای سوسیالیست، نوعی تبلیغات ضد خدائی مبارزه گر جزو اصول سیاست مملکت بود. در این کشورها دین به صورت یک جنبش زیرزمینی باقی ماند و در نتیجه چندین نسل بدون هیچگونه آموزش مذهبی رشد نمودند. ولی در دموکراسی های لیبرال نیز سنن دینی رو به خاموشی می رود.  علائم زوال مسیحیت را در خروج آشکار پیروان از زیر سایه کلیسا می توان ملاحظه نمود.  در آلمان هر سال حدود چند صد هزار کاتولیک و پروتستان از عضویت کلیسا استعفاء می دهند. امروزه اغلب پدر و مادرها دیگر  یک نوع آگاهی دینی به فرزندان خود منتقل نمی کنند و دین دیگر در خانواده ها مورد بحث نیست. رهبران کلیسا بوضوح پذیرفته اند که اروپا دیگر یک قاره مسیحی نیست.10

بازتاب این بحران را بخصوص در روی بر تافتن جوانان از مسیحیّت سارمان یافته میتوان ملاحظه نمود که به ماده گرائی و خود بینی روی آورده اند. تحقیقی که زیر نظر کلیسای پروتستان توسط "هی نر بارز" Heiner Barz، استاد دانشگاه هیلدلبرگ بعمل آمده نشان می دهد که نسل جوان هرگونه اصولی را  رد می کنند و به همه سنت هائی که از پدر و مادرشان دریافت می دارند و هر نهاد سنتی سوء ظن دارند.  آنها دین را در وهله اول یک نوع "ابزار قدرت" یا نهادی شبیه حزب، حکومت یا اداره مالیات  میدانند.  بر طبق نظر "بارز" Barz، تصویر مسیح و نمادهای مسیحیت هیچگونه ارتباطی در ذهن آنها ایجاد نمی کند، اغلب هیچگونه شناختی از تعالیم مسیحیت ندارند و اصولاً نسبت به مفهوم گناه بی اطلاعند یا آن را بعنوان یک مفهوم منسوخه رد می کنند.11 

بحران مسیحیت و همراه آن بحران اخلاقی برای مدت زمانی طولانی وجود داشته است، حداقل از زمان روشنگرائی اروپا یعنی آن انقلاب فکری کپرنیکی که در قرن هفدهم آغاز گردید و غرب را شکل داد.  این طرز فکر جدید بر اساس اعتقاد به قدرت عقل و تعهد در قبال اطمینان مطلق به دانش عقلانی بود:" ایمان به مفاهیم و مراجع کهن که برای زمانی طولانی معتبر و خالی از شک و شبهه بود جای خود را به روحیه انتقادگر  داد. منطق عقلانی بر افکارغلبه یافت و بعنوان تنها مرجع منحصر به فرد شناخته شد."12 روحیه تجدّد که روش شک را ارائه می داد تغییری بنیادی در جهان ایجاد نمود. برای انسان در چهارچوب استقلال و بلوغ تازه یافته اش، غایت آمال آن بود که از بند تعصب و عقاید متحجّر رها گردد و در عین حال در قبال انضباظ در روش و واقع بینی مطلق، خود را متعهد بداند. این طرز تفکّر جدید شالوده تمدن علمی- صنعتی ما را بنیان  نهاد  و در زمینه قانون گذاری، پیروزی عظیم بر توحّش را، بشریّت مدیون این طرز تفکّر است، یعنی پیشرفت اصول مساوات در مقابل قانون و نظریه تفکیک قوا، پیشرفت موفقیت آمیز دموکراسی، الغای شکنجه و انسانی کردن قانون مجازات و بطور کلی وجود حکومت جدید قانونی، حکومتی  که قدرت حاکمیّت را محدود به قانون می سازد و شهر وندان را از خودکامگی حکومتی حفظ می کند.

 

امّا روحیه تجدّد گرائی مسبّب بحران بزرگ ایمان و بدنبال آن بحران اخلاقی می باشد.  شک و شبهه بر ظهور مسیحیت سایه افکنده و دین امری غیر لازم و حتی مضّر تشخیص داده شده است، یا به قول برتولت برشتBertolt Brecht در درام "گالیلو گالیلی" Galileo Galilei: "ایمان برای هزاران سال غالب بود، ولی اکنون شک جای آن را گرفته . . . حقایقی که سالها معتبر بود مورد شک و شبهه واقع می شود و آنچه که همیشه مسلّم پنداشته می شد حال زیر سئوال برده می شود."13 یکی از عقاید جزمی اصلی فلسفه روشنگرائی اینست که دین محکوم به انقراض است. فرمول "نتیچه" Nietzsche که "خدا مرده است" بصورت شعار قرن در آمده است. جامعه سکولار یا جامعه ای که دین در آن ممنوع اعلام شده است و وجود انسان بالغ خودمختار یعنی فرد آزاد شده از سنت های گذشته و مطلقاً متکی به خود به صورت  هدف و آرمانی برای مردم در آمده است.     

ایمان به عقل وخرد و پیشرفت انسان، ایمان به تکامل تاریخ و علم و تکنولوژی جای ایمان به خدا را گرفته است.  مدینه فاضله ی